X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

نوشتن این شعر دلیل داره.همین!!

 

باز دوباره تنهایی و شب و سکوت

 

باز دوباره یاد تو و غم نبودت

 

باز دوباره بهت میگم تنهام گذاشتی

 

رفتی و این بغض رو توی صدام گذاشتی

 

میخوام بهت بگم پیشم بمون اما نمیشه

 

میخوام بهت بگم نرو نرو مگه چی میشه

 

بعد تو پرسه میزنم شبهای سرد و خسته رو

 

تو رفتی و من هی پشت سرت گفتم نرو نرو

 

میخوام تموم کنم این قصه ی تلخ رو با تو

 

میدونی چقده فاصله ی قلبم تا تو؟

 

من و تو هر دو شدیم باز دچار درد

 

نگاه سرد به رنگ پاییز زرد

 

اگه بهت گفتم برو چون که بریدم

 

زره زره آب شدم به آخر رسیدم

 

آتیش زدی منو کشتی صد بار

 

بسه دیگه برو دست از سرم بردار

 

چند تا سوال عین خوره روحم رو می خوره

 

بعد من کی میاد دلم از دلهره پره

 

داد زدم رو به آسمون که بی جواب بود

 

فهمیدم که دیگه کمک خواستن نداره سود

 

اما خواستم بمونم دلم رسید به جونم

 

من از جونم گذشتم تا  تو باشی توی خونم

 

دیگه چیزی نداشتم بگم از دست دادم

 

بازم گفتم خدایا تو برس به فریادم

 

چشمهامو میبندم ولی چیزی نیست به یادم

 

به یادم میارم چه ساده دادی به بادم

 

ببین چه شادم چون گفتی تا تهش باهاتم

 

فقط اومدی دچارم کنی به درد و ماتم؟

 

شمع عشقم به دست کی ساده خاموش شد

 

شاید باد اومد عشق مثل نور فانوس شد

 

وقتی یادم میاد اشک و التماس چشمهات

 

دیوانه وار میگریم واسه دوری نگات

 

برات می ساختم از جهنم زشتم بهشت

 

دستات توو دستام بود بی خیال سرنوشت

 

به یاد اون روزهایی که بودیم خوش و خرم

 

که تو رو با خودم تا اوج ابرها میبردم

 

حتی نشد با سنگ صبوری درد ها رو برد

 

چرا که قلبم اسیر بند تو بود

 

پس خاطرات رو نبر برام بذار یادگاری

 

این بهونه ی اشکهام باشه توو شبهای بی قراری

 

دل بکن از من و عشقم بذار دستهامون جدا شن

 

سهم من شبهای تاریک سهم تو فردایی روشن

 

مجبورم نکن که بگم به تو هیچ حسی ندارم

 

آخه این دروغه اما دیگه چاره ای ندارم

 

تو بدون تا آخر عمر از دلم نمیری هرگز

 

نمیخواد که سخت بگیری ، خیلی ساده..خداحافظ،خداحافظ...