جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

 

 بعضی از سوال ها هستند که بین مردم مشترک هستند و به   عبارتی این سوال ها رو بسیاری از مردم روزانه می پرسند. البته در بیشتر موارد این سوال ها جوابی رو در پی نداره:
 
بیشترین سوال هایی که یک زن و مرد در زندگی زناشویی از هم میپرسند:
 
1- شوهر عزیزم دیشب کجا بودی؟
 
2-خانم عزیزم میشه الان تلفن نزنی؟ چون میخوایم 2 ساعت دیگه شام بخوریم!
 
3-وایسا ببینم مرتیکه!این کیه زنگ میزنه و تا من گوشی رو بر میدارم قطع میکنه ولی وقتی تو گوشی رو برمیداری 3 ساعت با هم صحبت می کنید؟هان هان هان؟!
 
4-و سوالی که همیشه همه زن ها از شوهرشون می پرسند:
(در ابتدای زندگی مشترک): عزیزم بهم میگی دوست دارم؟
(در  وسطای زندگی مشترک)بی وفا دیگه دوستم نداری؟
(در موقع طلاق) من از همون اول هم میدونستم دوستم نداری!
 
5-من هر روز صبح کله سحر پا میشم واست کار میکنم.یخ حوض میشکنم.خونه رو جارو میکنم.رخت کثیف میشورم.دستام تا بازو جر خورده حالا حق ندارم شب که میای خونه منو ببری شام بیرون؟

 
6-آیلین جان سه هفته ست داریم جمعه ها میریم خونه مامان تو.نمیشه این هفته بریم خونه مامان من؟
 
7-عزیزم اگه گفتی فردا چه روزیه؟(به آقایون محترم توصیه میکنم وقتی این سوال ازشون پرسیده شده سردرگم نشن و مثل بز تو صورت طرف مقابل نگاه نکنن!چرا که تجربه نشون داده  جواب این سوال خیلی ساده ست :یا تولد خانومتون یا سالروز ازدواج)
 
8-شرمنده خانوم!یادم نمیاد،میشه بگی سالگرد ازدواجمون کی بود؟
 
9-خانم پسرمون امسال میره کلاس چندم؟
 
10-ما که به اندازه کافی پول داریم.می خوای بری سر کار که چی بشه؟
 
11-شام چی داریم؟
 
12-نکنه امشبم مثل همیشه شام نداریم؟
 
13-میشه یه شبم که شده شام درست کنی؟
 
14-هر چی بگی میکنم.فقط طلاقم نده!باشه؟
 
15-آقای قاضی شما ازش بپرسید چرا میخواد طلاقم بده؟
 
.....
 
سوال هایی که یک دختر و پسر در رابطه دوستی از هم می پرسند:
 
الف:سوال هایی که پسرا میپرسند:
 
1-امروز میتونی بیای بیرون؟
 
2-اون پسره کی بود باش دست دادی؟
 
3- من میدونم تو با 10 پسر دیگه هم ارتباط داری! فکر کردی من خرم؟
 
4-چرا مثل روزای اول نیستی؟
 
5-چرا تلفنت رو جواب نمیدی؟
 
6-ببینم تو دوست داری بریم یه جای خلوت که فقط من و تو باشیم؟!؟!؟!
 
7-چند تا برادر داری؟
 
8-بابات چی کارست؟
 
9-میشه دوستت مریم رو با دوستم رامین آشنا کنم؟
 
10-چرا فکر میکنی من اینقدر دروغ میگم؟
 
 
ب : سوال هایی که دخترا میپرسند:
 
1-تو چرا اینقدر اصرار داری منو ببینی؟
 
2-چرا با این دختره اینقدر نگاه میکنی؟
 
3-چند تا دوستم داری؟
 
4-مگه روزای اول چه جوری بودم؟
 
5-چرا جواب sms  نمیدی؟
 
6-هنوزم دوستم داری؟
 
7-تو فامیلتون دختر همسن تو هم هست؟
 
8-ماشینت مال خودته؟
 
9-من از این رامین دوستت خوشم نمیاد.میشه باش قطع رابطه کنی؟
 
10-چرا شما پسرا همتون دروغ میگیِد؟
 
و سوال هایی که در مواقع تنهایی از خودمون می پرسیم:

 
1-چرا منو گذاشت و رفت؟
 
2-الان داره چیکار میکنه؟
 
3-خدایا  یعنی انتقام منو ازش میگیری؟
 
4-با چی خودکشی کنم؟!
 
5-آخ فکر کنم اشتباهی قرص خوردم!یعنی اون چه قرصی بود؟
 
 برگرفته از گروه Marshall-Modern
 
 

موضوع انشا:

سال گذشته را چگونه گذراندید؟

 

قلم بر قلب سفید کاغذ می گذارم و فشار می دهم تا انشاء ام آغاز شود. سال گذشته سال بسیار خوبی و پر برکتی می باشد. سال گذشته پسر خاله ام زیر تریلی ۱۸ چـــرخ رفـت و له گـــــــشت و ما در مجلس ترحیمش شرکت کردیم و خیلی میوه و خرما و حلوا خوردیم و خیلی خوش گذشت. ما خیلی خاک بازی کردیم. من هر چی گشتم پــــسرخاله ام را پیــدا نکردم. در آن روز پدرم مرا با بیل زد، بدون بی دلیل! من در پارسال خـــیلی درس خواندم ولی نتـــوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بیرون پرت کردند. پدرم من را به مکانیکی فرستاد تا کـــــــــــار کـنم و اوســــــتای من هر روز من را با زنجیرچرخ می زد و گاهی موقع ها که خیلی عصبانی می شد من را به زمین می بست و دو
سه بار با ماشین یکی از مشتری ها از روی من رد می شد. من خیلی در کارهای خانه به مـادرم کمک می کنم. مادرم من را در سال گذشته خیلی دوست می داشت و من راخیلی ماچ می کند ولی پدرم خیلی حسود است و من را لای در آشـپزحانه می گذاشت.درســــــال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خیلی از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسیارحــــامله است و پدرم مـــــی گوید یا پسر است یا دوقلو!!!در سال گذشته مـا به مسافرت رفتیم و با قطار رفتیم. مــن در کوپه بسیار پدرم را عصبانی کردم و او برای تنبیه من را روی تخت خواباند و تخت را محکـــم بست و من تا صبح همان گونه خوابیدم!پدرم در سال گذشته خیلی سیگار می کشد و مادرم خیلی ناراحت است و هــــــــی به من میگوید: کپی اوغلی، ولی من نمی دانم چرا وقتی مادرم به من فحش می دهــــــد، پدرم عصـبانی می شود! در سال گذشته ما به عـــید دیدنی رفتیم و من حدودا خیـــــلی عیدی جـمع کرده ام، ولی پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن مـــــــاهواره ای خرید که بسیار بــد آموزی دارد و من نگاه نمی کنم و پدرم از صبح تا شب شوهای بی نــاموسی نگاه می کند و بشکن می زند. پــــــدرم در سال گذشته رژیم گرفته است و هر شب با دوست هایش آب و ماست و خیار می خورند و می خندند، گاهی وقتا هم آب با چیپس و ماست موسیر! پدرم هر وقت آب می خورد بسیار مامانم را ماچ و بوسه می نماید و قربون صدقه اش میرود اما نمی دانم چرا مامانم دوست ندارد پدرم آب بخورد.مخصوصاً شب ها!مامان من پارسال بسیار مریض شده است.او موهایش را بسیار کوتاه کرده و از ته زده است.پدرم اصلاً مدل موهای مامانم را دوست ندارد.پدرم می گوید مدل موهای مامان من سرطان می باشد.مامان من هر روز با درس شیمی ،درمان میشود!او بسیار ضعیف می باشد.دکتر میگوید او یک ماه مهمان میباشد!!!پدرم بسیار به مطب دکترمیرود.اسم منشی مطب دکتر مادرم(به گفته پدر) جیگر طلا می باشد.پدرم هفته ای یکبار در رستوران یا در پارک با جیگر طلا قرار می گذارد تا در مورد وضعیت مامان از او راهنمایی بخواهد!!!برادر کوچک من از پارسال بسیار مرده می باشد!او موقع رد شدن از خیابان با یک پیکان دزدیده می باشد.پلیس می گوید اورا تجاوز کرده اند و خفه اش کردند!پارسال جسد او را در بیابان اطراف ورامین پیدا کردند.اما برادر من سر نداشت !به همین دلیل من فکر میکنم برادرم به خاطر خفگی مرده است چون دهان برای نفس کشیدن نداشته نمی باشد!برادر بزرگم پارسال از سربازی برگشته می باشد.او می گوید در سربازی متوجه شده که پسر نمی باشد و دختر می باشد.دکتر می گوید برادر من ترانس سکشوال می باشد ولی اسم او ممد می باشد.برادرم اصرار دارد ما به او شهناز بگوییم!