خب این قسمت میرسیم به کلاس سوم. من نمیدونم چرا برعکس دوره ی راهنمایی٬ از دبستانم زیاد چیزی یادم نمیاد. حالا وقتی رسیدیم به راهنمایی شما هم با من هم عقیده میشین.
فکر کنم فامیلی معلم سوم دبستانم خاموم صباغ زاده بود یا شاید هم صباغیان.نمی دونم والا یادمه رفتم جشن تکلیف که برامون گرفته بودن و لباس سفید تنمون کردن و از این حرفا. البته فکر نکنین خیلی به مغزم فشار وارد کردم تا این موضوع یادم بیادا. نه ! ۲تا از عکسای جشن تکلیفم روبروم به دیوار زده شده واسه همین اصلآ و ابدآ به مخم فشار وارد نفرمودم
همچنان هم با بیدار شدن از خواب مشکل داشتم. ظهر که از مدرسه بر می گشتم میدیدم یه عده تازه دارن میرن مدرسه میخواستم خودمو خفه کنم. شاید یکه از معدود آرزوهام که بهش نرسیدم این بود که مدرسه ام ظهری باشه
که نشد
پس مکلف هستی؟؟؟؟؟؟
واقعا که آدم یاد خاطرات گذشته بیفته ...عالمی داره
قشنگه! من اینجور خاطره نویسی رو دوس دارم! ادامه بدین
منم اپ کردم
بیان بهم سر بزنین! ممنون میشم
جالب دوست گرامی مطالبت و میگم
ممنون از لطفتون.