پریا

نظر بدین خوشحال می شم

پریا

نظر بدین خوشحال می شم

داستان

کلاغ لکه ای بود بر دامن آسمان و وصله ای ناجور بر لباس هستی . صدای نا هموار و ناموزونش، خراشی بود بر صورت احساس . با صدایش نه گلی می شکفت و نه  لبخندی بر لبی می نشست.صدایش اعتراضی بود که در گوش هستی می پیچید
کلاغ خودش را دوست نداشت . بودنش را هم. کلاغ از کائنات گله داشت
کلاغ فکر می کرد در دایره ی قسمت ، نازیبایی ها تنها سهم اوست. کلاغ غمگین بود وبا خودش گفت: " کاش خداوند این لکه ی زشت را از هستی می زدود" پس بال هایش را بست و دیگر آواز نخواند
خدا گفت: " عزیز من !صدایت ترنمی است که هر گوشی شنوای آن نیست. اما فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند
سیاه کوچکم ! بخوان . فرشته ها منتظرند
ولی کلاغ هیچ نگفت. خدا گفت: " تو سیاهی ، سیاه چونان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند. و زیبایی ات را بنویس. اگر تو نباشی.آبی من چیزی کم خواهد داشت. خودت را از آسمانم دریغ نکن" و کلاغ باز خاموش بود
خدا گفت : " بخوان! برای من بخوان، این منم که دوستت دارم
 "سیاهی ات را و خواندنت را
و کلاغ خواند
 
این بار عاشقانه ترین آوازش را
 
خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد
 
برگرفته از گروه Iranian_Girls

مناجات ۷

  سپاس از آن خداست و سپاس حق اوست.

  پناه می برم به او از شر خودم که نفس ، بسیار به بدی

  وادار کند آدمی را جز آنکه مهر ورزد به پروردگار

  و پناه می برم به او از شر شیطان که خواهد گناه به گناهانم افزاید

  بار خدایا ! اصلاح کن از برایم آخرتم را که آن خانه ی پایدار من است

  و آن در برابر مجاورت افراد پست گریزگاهی برای من است

  و نیرویی ده به من تا از گناهان حذر کنم و بیامرز گناهان پیشین مرا

 که همانا تنها تو آمرزنده و مهربانی.

ذاستان

دختری از پسری پرسید : آیا من نیز چون ماه زیبایم ؟

پسر گفت : نه ، نیستی

دختر با نگاهی مضطرب پرسید : آیا حاضری تکه ای از قلبت را تا ابد به من بدهی ؟

پسر خندید و گفت : نه ، نمیدهم

دختر با گریه پرسید : آیا در هنگام جدایی گریه خواهی کرد ؟

پسر دوباره گفت : نه ، نمیکنم

دختر با دلی شکسته از جا بلند شد در حالی که قطره های الماس اشک چشمانش را نوازش

میکرد

اماپسر دست دختر را گرفت ، در چشمانش خیره شد و گفت :

تو به انداره ی ماه زیبا نیستی بلکه بسیار زیباتر از آن هستی

من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه ای کوچک از آن را

و اگر از من جدا شوی من گریه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد

داستان

همین چند روز پیش، «یولیا واسیلی‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم .
به او گفتم: بنشینید«یولیا واسیلی‌‌‌‌‌اِونا»! می‌‌‌‌دانم که دست و بالتان خالی است امّا رودربایستی دارید و آن را به زبان نمی‌‌‌آورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی‌‌‌روبل به شما بدهم این طور نیست؟
-
چهل روبل .
-
نه من یادداشت کرده‌‌‌‌ام، من همیشه به پرستار بچه‌‌هایم سی روبل می‌‌‌دهم. حالا به من توجه کنید. شما دو ماه برای من کار کردید .
-
دو ماه و پنج روز
-
دقیقاً دو ماه، من یادداشت کرده‌‌‌ام. که می‌‌شود شصت روبل. البته باید نُه تا یکشنبه از آن کسر کرد همان طور که می‌‌‌‌‌دانید یکشنبه‌‌‌ها مواظب «کولیا»نبودید و برای قدم زدن بیرون می‌‌رفتید. و سه تعطیلی … « یولیا واسیلی‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چین‌‌های لباسش بازی می‌‌‌کرد ولی صدایش درنمی‌‌‌آمد .
-
سه تعطیلی، پس ما دوازده روبل را می‌‌‌گذاریم کنار. «کولیا» چهار روز مریض بود آن روزها از او مراقبت نکردید و فقط مواظب «وانیا»بودید فقط «وانیا »
و دیگر این که سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشید .
دوازده و هفت می‌‌شود نوزده .
تفریق کنید… آن مرخصی‌‌‌ها… آهان… چهل ویک‌‌روبل، درسته؟
چشم چپ«یولیا واسیلی‌‌‌‌اِونا» قرمز و پر از اشک شده بود. چانه‌‌‌اش می‌‌لرزید . شروع کرد به سرفه کردن‌‌‌‌های عصبی. دماغش را پاک کرد و چیزی نگفت .
-
و بعد، نزدیک سال نو شما یک فنجان و نعلبکی شکستید. دو روبل کسر کنید .
فنجان قدیمی‌‌‌تر از این حرف‌‌‌ها بود، ارثیه بود، امّا کاری به این موضوع نداریم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسیدگی کنیم. موارد دیگر: بخاطر بی‌‌‌‌مبالاتی شما «کولیا » از یک درخت بالا رفت و کتش را پاره کرد. 10 تا کسر کنید. همچنین بی‌‌‌‌توجهیتان باعث شد که کلفت خانه با کفش‌‌‌های «وانیا » فرار کند شما می‌‌بایست چشم‌‌هایتان را خوب باز می‌‌‌‌کردید. برای این کار مواجب خوبی می‌‌‌گیرید .
پس پنج تا دیگر کم می‌‌کنیم . …
در دهم ژانویه 10 روبل از من گرفتید .
«
یولیا واسیلی‌‌‌‌‌‌اِونا» نجواکنان گفت: من نگرفتم
-
امّا من یادداشت کرده‌‌‌ام ..
-
خیلی خوب شما، شاید …
-
از چهل ویک بیست و هفتا برداریم، چهارده تا باقی می‌‌‌ماند .
چشم‌‌‌هایش پر از اشک شده بود و بینی ظریف و زیبایش از عرق می‌‌‌درخشید. طفلک بیچاره !
-
من فقط مقدار کمی گرفتم ..
در حالی که صدایش می‌‌‌لرزید ادامه داد :
من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم … نه بیشتر .
-
دیدی حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به کنار، می‌‌‌کنه به عبارتی یازده تا، این هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا … یکی و یکی .
یازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توی جیبش ریخت .
به آهستگی گفت: متشکّرم
جا خوردم، در حالی که سخت عصبانی شده بودم شروع کردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق .
پرسیدم: چرا گفتی متشکرم؟
-
به خاطر پول.
-
یعنی تو متوجه نشدی دارم سرت کلاه می‌‌گذارم؟ دارم پولت را می‌‌‌خورم؟ تنها چیزی می‌‌‌توانی بگویی این است که متشکّرم؟
-
در جاهای دیگر همین مقدار هم ندادند .
-
آن‌‌ها به شما چیزی ندادند! خیلی خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه می‌‌زدم، یک حقه‌‌‌ی کثیف حالا من به شما هشتاد روبل می‌‌‌‌دهم. همشان این جا توی پاکت برای شما مرتب چیده شده .
ممکن است کسی این قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نکردید؟ چرا صدایتان درنیامد؟
ممکن است کسی توی دنیا این قدر ضعیف باشد؟
لبخند تلخی به من زد که یعنی بله، ممکن است.
بخاطر بازی بی‌‌رحمانه‌‌‌ای که با او کردم عذر خواستم و هشتاد روبلی را که برایش خیلی غیرمنتظره بود پرداختم .
برای بار دوّم چند مرتبه مثل همیشه با ترس، گفت: متشکرم .
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فکر کردم در چنین دنیایی چقدر راحت می‌‌شود زورگو بود .


آنتوان چخوف

 

قسمت ششم خاطرات

 خب رسیدیم به زمانی که من رفتم اول راهنمایی. مدرسه ی راهنمایی 

 سما ( شماره ی ۱ ) خیابان شریعتی- بالاتر از پل رومی- نرسیده به

 تجریش-کوچه ی نبوی.

 شاید به جرئت بتونم بگم بهترین خاطراتم از این دوران شروع میشه

 و بهترین دوستانم که از خیلی ها دیگه خبر ندارم و شاید با آوردن

 اسمشون اینجا بتونم پیداشون کنم. اسامی برخی از دوستان ۳ سال

 راهنماییم عبارتند از:

 هانیه صادقی ، سارا هنر دوست ، لیلا میر دانش ، فاطمه تاجر ،

 صفورا طاهر رحیمی ، شهرزاد حلاج پور ، شیرین تابان منش ،

 آذین غدیریان ، یاسمن دنیا گرد ، نیکو شیدفر ، مهناز شوندی پور ،

 سارا ملک خانی ، مهسا رییسی ، ساغر حاذق حقیقی ، شیما دهقان ،

 نازنین هاشمی ، شیما گل محمدی ، ساناز فرامرزی ، نرگس آقاربی ،

 مرجان شمشیرگران ، مریم محمدی ، هدی فهام ، سحر فرهنگ زاد ،

 سارا بوجاریان ، مونا علیزاده .

کل ۳ سال دوره ی راهنمایی هر مقطش ۲ تا کلاس داشت . الف و ب

 و از این اسامی بالا یه عده کلاس الف میوفتادن یه عده هم کلاس ب

 ولی خب بچه های هر دو کلاس باهم دوست بودن. البته به لیست این

 اسمها باید حدود ۱۰ نفر دیگه رو هم اضافه کرد که حضور ذهن

 خوبی نداشتم تا اسم ببرم. از بین این همه میدونم که مریم محمدی

 رفته امریکا و مهناز شوندی پور رفته انگلیس و گاهی با هم ارتباط

 داریم و داره دارو سازی میخونه. سحر هم تا ۲ سال پیش ازش خبر

داشتم.

 از این مقطع شروع کردم والیبال بازی کردن و تا ۷ سال تقریبا در

 سطح بالا ادامه دادم.یادم میاد سر زنگ کامپیوتر موشک درست

 میکردیم و کلی می خندیدیم.عجب روزایی بود.

 

مکعب آبی شگفت‌انگیز چینی‌ها

مکعب آبی شگفت‌انگیز چینی‌ها

استادیوم ورزش‌های آبی پکن که برای المپیک 2008 آماده شده، معماری شگفت‌انگیزی دارد. به خاطر نمای حبابی و شفاف، این استادیوم لقب مکعب آبی گرفته است.
 outside_water_cube.jpg
هفته قبل بعد از مدت‌ها این استادیوم برای بازدید توریست‌ها بازگشایی شد.
 pic_12023189334453.jpg
این ورزشگاه طوری طراحی شده که در مصرف انرژی کارا باشد، پوسته حبابی، انرژی نور خورشید را جذب می‌کند و هوا و آب استادیوم را گرم می‌کند. هر حباب، فیلتری دارد که میزان پراکنده شدن گرما را تنظیم می‌کند. جنس این حباب‌ها از یک ماده شبیه تفلون موسوم به ETFE است. بنابراین این ورزشگاه سازه‌ای «سبز» و سازگار با محیط زیست محسوب می‌شود.
 pic_12023189304353.jpg
این استادیوم از آب بارانی که روی سقفش می‌بارد بعد از تصفیه، برای تأمین آب ورزشگاه استفاده می‌کند.
تخمین زده می‌شود که 150 تا 200 ملیون دلار هزینه، صرف ساختن مکعب آبی شده باشد.
 bubble_aquatic_center.jpg
عملیات ساخت این استادیوم از دسامبر 2003 آغاز شد.
در المپیک 2008، ورزشکاران برای گرفتن 42 مدال طلا باید در همین ورزشگاه رقابت کنند، ورزشگاهی که 6 هزار صندلی ثابت و 11 هزار صندلی موقتی دارد و طراحی خوب آن استفاده از این ورزشگاه را تا 40-30 سال آینده هم ممکن خواهد کرد.
 
برگرفته از گروه صنعتیون

تاریخچه ی روز والنتاین

                  Happy Valentine
یکی از روشهایی که میتوان توسط آن حتی در طول سال یکبار محبت را آنطور که شایسته است در طبق اخلاص گذاشت و مقابل روی معشوق گرفت ، سنت  روز والنتاین است که به حرمت شهادت والنتاین قدیس  شهید عشق ، آنروز را روز عشق نامیده‌اند‌ ...

داستانهای زیادی درباره علت نامگذاری این روز با نام روز والنتاین وجود داره ولی یکیشون که از بقیه مشهور تره اینه که " والنتاین" یک کشیش رمی در قرن سوم میلادی بود. کلادیوس دوم امپراتور وقت ازدواج رو منع کرده بود. اون میگفت که سربازان متاهل جنگجویان خوبی نیستند. والنتاین فکر میکرد که این کار عادلانه نیست و مراسم ازدواج رو در خفا انجام میداد. کلادیوس که این موضوع رو فهمید دستور داد که والنتاین رو در زندان انداخته و سپس بکشند. کلادیوس به زندان افتاد و در آنجا عاشق دختر کور زندانبان شد. این رابطه در حدی پیش رفت که عشق او و اعتقاد او به پروردگار باعث بازگشت بینایی دختر زندانبان شد.
روز 14 فوریه که والنتاین رو برای اعدام میبردند اون نامه ای نوشت و چون اسمش والنتاین بود، در آخر نامه نوشت "از طرف والنتاین تو" (From your Valentine). از اون به بعد کلمه والنتاین جای خود را بمعنی عاشق در فرهنگ زبان باز کرد.
اولین پیغام والنتاین پس از آن شعری از طرف چارلز (Charles)، از اشرافزادگان اورلئون (orleans) برای همسرش در سال 1415 میلادیه. او در جنگ "آگینکورت" (Agincourt) دستگیر شده بود و در زندانی در برج لندن در انتظار اعدام بود. در آن زمان او شعری به همسرش نوشت و کلمه والنتاین را در آن بکار برد. ولی روز والنتاین تا قرن 17 میلادی هنوز روزی ناشناخته بود. در قرن 18 نوشتن پیغامهای ابراز محبت و ارسال آن بصورت معمول در آمد. سپس کارتهای آماده درست شد و چون از قبل چاپ شده بود، گفتن "دوستت دارم" را برای مردم (مخصوصا مردم خجالتی) راحت تر کرد.
و اما جشن روز والنتاین یک رسم قدیمیه که ریشه در یک فستیوال رمی داره. رمی های غیر مسیحی در وسط فوریه که برای اونها آغاز بهار بود یک فستیوال بنام "لوپرکالیا" (Lupercalia) داشتند. در بخشی از این فستیوال دخترها اسمشون رو مینوشتند و درون جعبه ای می انداختند و پس از آن هر پسری یه اسمی رو بصورت شانسی از اونتو بر میداشت. بدین ترتیب اونها در طول فستیوال به عنوان دوست پسر و دوست دختر با هم بودند. البته در مواردی این دوستی به ازدواج هم می انجامید.
کلیسا تصمیم گرفت که این فستیوال رو به یک جشن مسیحیت و یادبود روز وفات کشیش سنت والنتاین تبدیل کنه. پس از آن بمرور نام والنتاین توسط مردانی که میخواستند عشق خود را به معشوقشان ابراز کنند بکار برده شد.
-
امروزه روز والنتاین جزو روزهای اصلی جشن در تمام دنیاست. اما این به معنی ارسال پیغام برای شخصی که عاشق او هستید، نیست. شما میتوانید با فرستادن یک پیغام بدوست خود به او بگید که به او اهمیت میدهید. در کشور انگلستان در این روز پول بسیاری صرف ابراز محبت میشود. طبق آمار در انگلستان در روز 14 فوریه سال 2001 تنها 22 میلیون پوند صرف خرید گل شده است. 7 میلیون گل سرخ و 12 میلیون کارت ارسال شده است. در سال 2001 سی میلیون پیغام بصورت خلاصه WUBMV بمعنی "آیا ولنتاین من میشی؟" (Will You Be My Valentine) فرستاده شده است! و بنا به تحقیق انجام شده نصفی از دارندگان موبایل انتظار دریافت یک پیغام ولنتاین رو بر روی موبایل خود داشتند، از هر 4 نفر یکی به دوست خود پیغام فرستاد که با هم به گشت و گذار بروند و جالبتر از همه اینکه از هر 4 نفر یکی پیغام آنچنانی برای شماره‌ای اشتباه فرستاد (پس اگه پیغامی گرفتید ذوق زده نشید! طرف شماره رو اشتباه گرفته).
-
امروزه در بعضی کشورها این روز رو به دو قسمت تقسیم کردند. مثلا 14 فوریه دخترا به پسرا شکلات میدهند و عشقشونو ابراز میکنند و در عوض در روز 14 مارس پسرا با اهدای آبنبات ابراز محبت میکنند و اینجوری دو روز رو خوش میگذرونند
 
برگرفته از گروه Marshal-Modern